فرهنگ امروز/حسین پاینده: یكی از بنیانیترین تفاوتهای روانكاوی لكانی با روانكاوی فرویدی، جایگاه مهمی است كه لكان به تأسی از پسا ساختارگرایان برای زبان و نسبت آن با ضمیر ناخودآگاه قایل است. فروید رویا را شاهراهی برای راه بردن به هزارتوی تاریك و پیچیده ناخودآگاه میدانست. به اعتقاد او، ایماژهایی كه در رویا میبینیم (خواه رویاهای هنگام خواب در شب و خواه رویاهای هنگام بیداری در روز)، بیانی نمادین از امیال كامنیافته یا هراسها و اضطرابهای وجودی ما هستند. در نظریه روانكاوی كلاسیك، درمان بیمار با كاویدن همین ایماژها شروع میشود. خوابها ساختار روایی دارند و اغلبْ خودِ ما شخصیتهای اصلی این روایتهای پُررمزوراز هستیم. به زعم فروید، آنچه در رویا به نمایش درمیآید صرفا «محتوای آشكار» امیال و هراسهایی است كه در ژرفترین لایههای ذهن ما جای گرفتهاند و سلامت روانمان را مختل كردهاند. صورت ظاهری رویاها بسی فریبنده است چون امیال و آرزوهای ناخودآگاهانه غالبا با موازین اخلاقِ عمومی همخوانی ندارند و برای عبور از سانسورِ ضمیر آگاه، ناچار به صورتی دیگرگون به نمایش درمیآیند؛ صورتی كه در نظریه روانكاوی، «محتوای آشكار» نامیده میشود. روانكاو باید با تحلیل موشكافانه «محتوای آشكار» بكوشد تا به «محتوای نهفته رویا» برسد؛ محتوایی كه به سبب ناخودآگاهانه بودنش بسی حیرتآور است و بیمار با انواع و اقسام مقاومتها میكوشد آن را كتمان كند.
لكان با شالودههای نظریه فروید درباره ضمیر ناخودآگاه و اهمیت رویا كاملا هم رای است اما استدلال میكند كه نقش زبان در این نظریه را باید بسیار بنیانیتر از آن چیزی دانست كه فروید میپنداشت. از نظر او ضمیر ناخودآگاه ساختاری زبانمانند دارد و رویا را باید برحسب فرآیندهای زبانی تحلیل كرد. لكان زبان را نه شكلی از بیان، بلكه گریز از بیان میداند. در نظریههای زبانشناسی، زبان ابزار مراوده بین گویشوران معرفی میشود اما از نظر لكان مدلولهای زبان همگی لغزنده و بیثباتند و دالها به جای ارجاع به مدلولهای معین و ثابت، به زنجیره بیپایانی از سایر دالها ارجاع میكنند. از این حیث، زبان بیش از اینكه هستندهای در جهان عینی را نشان دهد (به اشیاء و موجودیت مكانها و غیره دلالت كند)، همچنین بیش از اینكه معنایی را به مخاطب القا كند (ارتباط زبانی گویشوران را برقرار سازد)، پنهانكننده است زیرا محتوایی نهفته را از ساحت آگاهی بیرون نگه میدارد اما از نظر لكان، زبان در عین كاركرد پنهانكنندهاش، برملاكننده نیز هست. این پارادوكس در روانكاوی لكانی به این معناست كه گرچه كاربرد زبان، تلاشی ناخودآگاهانه برای كتمان امیال واقعی است ولی این تلاشِ عبث نمیتواند امیال باطنی را پنهان كند زیرا استعاره و مجاز، به شكلی غیرمستقیم، محتوای ضمیر ناخودآگاهِ ما را عیان میكنند. هر استعارهای كوششی است برای نگفتن مستقیمِ یك موضوع، در عین اینكه حكم گفتن را نیز دارد چون به هر حال به كار بردن استعاره یعنی ورود به ساحت زبان.
نباید تعجب كرد كه نظریه لكان از محدوده درمان روانكاوانه بیرون آمده است و از جمله در نقد ادبی بسیار كاربرد دارد. منتقد ادبی همان هدفی را دنبال میكند كه روانكاو لكانی هم دارد: تبیین معنایی تصریحنشده اما القاشده در متن (معنایی كه مستقیما یا صراحتا گفته نشده است و با این حال نشانههای تلویحی آن را میتوان در متن پیدا كرد). منظری كه لكان بر كاربرد پنهانكننده - برملاكننده زبان میگشاید نه فقط رهیافتی برای خوانش متون (اعم از ادبی و جز آن)، بلكه همچنین راهی برای فهم مقصود ناخودآگاهانه گویندگان، به معنای اعم كلمه است. سوژه بیانگر ناخواسته (ناخودآگاهانه) از استعاره و مجاز استفاده میكند تا آنچه را با هنجار اخلاقی یا موازین قانونی سازگار نیست به زبان آورد. ذكر٢ اپیزود از مكالمههایی با دو همكار من در دانشگاه، شاید قدری به فهم این جنبه از روانكاوی لكانی كمك كند.
اپیزود اول: «تبریك» بابت راهنمایی پایاننامه
اخیرا در جلسهای در دانشگاه درخواست دانشجویی كه مایل است با راهنمایی من كار تحقیق برای نگارش پایاننامهاش را انجام دهد، مطرح و تصویب شد. در پایان جلسه، یكی از همكاران هنگام خروج از اتاق جلسه، خطاب به من گفت: «مبارك باشد!» مورد خطاب قرار گرفتن با این جمله بهغایت ساده كه شاید از نظر برخی كسان اصلا درخور فكر هم نباشد، چه رسد به پاسخ و چه رسد به ژرفاندیشی، ابتدا باعث حیرتم شد، اما بعدا به نظرم آمد كه تبریك آن همكار اتفاقا بسیار هم درخور تامل است و شاید گشودن منظری لكانی بر آن بتواند نشان دهد كه در آكادمی ایران چه میگذرد. بگذارید بررسیمان را با طرح این پرسش آغاز كنیم كه: پایاننامه دانشگاهی چیست؟ در پاسخ میتوان گفت پایاننامه در حكم تلاش دانشجوی تحصیلات تكمیلی برای انجام دادن پژوهش زیرنظر استادی پژوهشگر است كه میتواند با نظارت بر كار دانشجو، اشكالات و ایرادهای روششناختی كارِ او را برطرف كند. اما از نظر برخی از همكاران ما در دانشگاهها (نه صرفا در دانشگاه علامه طباطبایی)، پایاننامه فرصتی طلایی برای كسب درآمدِ بیزحمت است. به زعم این كسان، نیازی به وقت گذاشتن برای خواندن پایاننامه و تصحیح اشتباهات دانشجو نیست؛ كافی است چند اشتباه تایپی و لزوم یكدست كردن ارجاعها به مآخذ را به دانشجو یادآور شوید و سپس چندین میلیون تومان پول را به راحتی (بدون انجام دادن هیچ كاری) از دانشگاه دریافت كنید. از این زاویه، تصویب طرحنامه دانشجو البته دلیلی برای تبریك گفتن به استاد راهنمای آن پایاننامه است. اندیشیدن به چند پرسش میتواند ابعادی از وضعیت گوینده و من در آن مكالمه را روشن كند: در چه مواقعی گویندهای به دیگری تبریك میگوید؟ معنای تبریك گفتن به استاد راهنمای پایاننامهای كه هنوز حتی یك سطر آن نوشته نشده چیست؟ حتی اگر تمام پایاننامه به رشته تحریر درآید و در جلسه دفاع هم به تایید برسد، چه معنایی میتواند بر تبریك گفتن به استاد راهنمای آن پایاننامه مترتب باشد؟ كدام ذهنیت با كدام امیالِ بیانناشده درباره پایاننامههای دانشگاهی میتواند موجد جمله «مبارك باشد» شود؟ «مبارك باشد» برای كه و چرا؟ اگر از منظری لكانی به این پرسشها بیندیشیم، بسیاری از امیال ناخودآگاهِ گوینده آن تبریك كذایی روشن میشود و درمییابیم كه، به قول لكان؛ هر «سوژه بیانگر» لزوما «سوژهای بیانشده» است. اینجا استعارهای در كار است.
اپیزود دوم: پرسش درباره «سود» یك همایش
اخیرا طرحی را برای یك همایش بینالمللی درباره نقد روانپژوهانه ادبیات به دانشگاه تسلیم كردم. این همایش با بیش از بیست عضو در كمیته علمی، برای برگزاری در ٢ روز و ٢ دانشكده طراحی شده است و علاوه بر استادان و پژوهشگران طراز اول در ٣ حوزه روانكاوی، روانشناسی و روانپزشكی، استادان و پژوهشگران برجسته ادبیات در حوزه نقد ادبی نیز در آن مشاركت خواهند داشت. در این همایش همچنین چندین سخنران خارجی و استاد ایرانی مقیم خارج با ارایه مقاله شركت خواهند كرد. پس از مطرح شدن موضوع این همایش، یكی از همكارانم با مراجعه به من پرسید «از این همایش چه چیزی در كاسه شما میافتد؟» كلمه «كاسه»، فعل «افتادن» و تعبیر «چیزی در كاسه كسی افتادن» مرا به فكر فرو برد.
به گمانم نظریه لكان درباره ساختار زبانی ضمیر ناخودآگاه و بیان مجازی در زبان، میتواند ابعادی از این گفته همكارم را روشن كند. چه چیزی از «كاسهی» یك همایش درباره نقد ادبی به من (شخص من، حسین پاینده) میرسد؟ ظاهرا پرسشكننده میخواهد بداند كه برگزاری چنین همایشی چه فایدهای برای من دارد. پاسخ روشن است: پیشبرد دانش در حوزه مطالعات میانرشتهای در علوم انسانی (و البته علوم پزشكی، با توجه به ماهیت رشته روانپزشكی)، یاری رساندن به تحقیقات آینده درباره رابطه روانپژوهی و ادبیات، نشان دادن مسیر حركت به دانشجویان و پژوهشگرانی كه مایلاند در این حوزه تحقیق كنند، ایدهپردازی درباره درسهایی جدید با محتوایی میانرشتهای، تبدیل كردن نقد روانكاوانه به موضوعی مهم در مطالعات ادبی، دامن زدن به فعالیتهای علمی در آكادمی، و... اینها و امثال اینها، اما نه چیزی جز اینها، از برگزاری چنین همایشی عاید من میشود اما با اتخاذ رویكردی لكانی میتوان استدلال كرد كه پرسش به ظاهر ساده آن همكار، محتوایی نه چندان آشكار را پنهان میكند و در عین حال لو میدهد. در اینجا نیز طرح چند پرسش از منظر تحلیلی لكان میتواند راهگشا باشد: «افتادن» یعنی چه؟ تعبیر «افتادن چیزی در كاسه كسی» را برای توصیف چه وضعیتی یا چه رخدادی به كار میبریم؟ چه موقعی چیزی در «كاسه» كسی «میافتد»؟ به افتادن سیب از درخت فكر كنید. وقتی میگوییم «سیبی در دامنم افتاد»، منظورمان این است كه بیآنكه من تلاشی بكنم، میوهای رسیده و آماده خوردن نصیبم شد. موضوع خوردن در این گفته به صراحت بیان نشده بلكه مستتر است. «كاسه» مجاز مرسل است، از نوع جزءبهكل، برای آنچه میخوریم. ولی از یاد نبریم كه خوردن علاوه بر معنای قاموسیاش (معنایش مطابق با آنچه در فرهنگ لغت آمده است)، معنایی تلویحی نیز دارد. در فرهنگ سخن، معنای خوردن اینگونه ضبط شده است: «جویدن و سپس فرو بردن مواد غذایی از راه دهان و گلو و بلعیدن آن» اما «خوردن» همچنین به معنای سود كردن است. سود مالی بردن در دادوستد و تجارت هم نوعی «خوردن» محسوب میشود. اگر از این منظر به جمله كذایی آن همكار بیندیشیم، ابعادی ناپیدا از ذهنیت او، تصورش راجع به برگزاری همایش در دانشگاه، توقعش از طرح پیشنهاد چنین فعالیتی و خلاصه جنبههایی از سازوكارهای روانی این قبیل اشخاص بر ما معلوم میشود. ظاهرا از نظر این همكار و كسانی مانند او، برگزاری همایش و اصولا هر فعالیت دیگری در دانشگاه، فقط راهی برای كسب منافع شخصی است. باز هم میبینیم كه مطابق با نظریه لكان، «سوژه بیانگر» به «سوژه بیانشده» تبدیل شده است. اینجا مجازی در كار است (از نوع جزء بهكل).
منبع: اعتماد
نظرات مخاطبان 0 14
۱۳۹۵-۰۳-۱۲ ۱۱:۳۰سراج 1 2
ممنون استاد. ممنون که حرف دل ما را زدید. دانشگاه ها به تجارتخانه تبدیل شده اند. بیچاره ما دانشجویان علوم انسانی که برای آینده ای بهتر با هزار زحمت آمدیم به دوره ارشد و حالا می بینیم پایان نامه و همایش و سمینار و همه این حرفهای دهن پر کن کاملا پوچ است.۱۳۹۵-۰۳-۱۲ ۱۱:۴۲م. 2 3
این همایشها برای پولشان برگزار می شود و هر کسی این موضوع را تکذیب کند احتمالا خودش منفعتی مالی در این قضیه دارد.۱۳۹۵-۰۳-۱۲ ۱۴:۴۴استاد دانشگاه 1 4
راه حل جلوگیری از کاسبکاری اساتید در زمینه پایان نامه این است که سقف حق التدریس و پایان نامه را که قبلا 20 ساعت در هر نیمسال بود و در زمان کامران دانشحو 30 ساعت شد دوباره به 20 ساعت کاهش دهند. در این صورت استاد نمی تواند بیش از اندازه پایان نامه بگیرد یا تدریس کند.۱۳۹۵-۰۳-۱۳ ۱۷:۰۶کاف. الف 3 6
این متن علی رغم ظاهر فریبنده خود، اساسا مبتنی بر خوانشی غلط و سطحی از اندیشه های لاکان است. در منظر لاکانی آنچه مسئله دار است بیشتر موضعی است که نویسنده خود این متن اتخاذ کرده و تلاش می کند این موضع اظهار را در پشت محتوای سخنان فریبنده خود پنهان کند. جناب آقای پاینده آلودگی دانشگاه به تجارت، جنسیت، مواد مخدر، ایدئولوژی و ... بر هیچ کسی پوشیده نیست، آنچه پوشیده باقی مانده شیوه هایی است که این سیستم آلوده خود را تثبیت و بازتولید می کند. از نظر لاکان دقیقا همین موضعی که شما در متن فوق اتحاذ کرده اید بسیار بیشتر و کثیف تر از کنش همکارانتان در خدمت تثبیت وضعیت است. موضع شما کاملا موضع جان زیبا است و اندیشه لاکانی نه تنها پاکیزگی دستهای شما را به هیچ وجه نخواهد پذیرفت بلکه برعکس، شما را در ردیف طراز اول ترین خدمت گذاران این سیستم آلوده طبقه بندی خواهد کرد. هرگز فراموش نکنید که لاکان در تمام عمر حرفه ای خود شدیدترین حملات را علیه کسانی کرده است که با گلایه کردن و خرده گرفتن به وضعیت موجود خود را مبرا جلوه می دهند و اتفاقا ترفیع درجه می گیرند. جناب آقای پاینده لاکان به طور کلی با گفتمان دانشگاه مخالف است و متن شما چیزی جز یک مصادره به مطلوب ... نیست. آنچه در این متن آشکار می شود نه میل پنهان همکاران شما بلکه میل و توهم پنهان خود شماست.۱۳۹۵-۰۳-۱۴ ۱۱:۱۵ 2 5
همه در حال انتقاد به همه چیز ند معلوم نیست کی مسئول است استاد تمام دانشگاه انتقاد می کند ، دانشیار انتقاد می کند حق التدریسی انتقاد می کند ان بنده خدا که از دانشگاه اخراخ شده انتقاد می کند و ان که اصلا هیچوقت او را در دانشگاه راه ندادندانتقاد می کند اقای پاینده عزیز شما برای یک پایان نامه چند ساعت وقت می گذاری کدام استاد تا ساعت یازده شب در اتقاقش هست خاطرات منوچهر اشتیانی را بخوانید که گادامر و لویت تا پاسی از شب در اتاقشان بودند و با دانشجویان مباحثه می کردند شما که در دانشگاه هستید اگر وقت بگذارید کسی مزاحم شما می شود شما بجای تمرکز روی پرورش نسل در حال برگزاری همایش های بین المللی هستید در همه دنیا می دانند این همایش ها تنها شو و نمایش است و البته امتیاز برای ارتقا در سمت استادی یک سوزن به خودتان بزنید یک جوال دوز به مردم -۱۳۹۵-۰۳-۱۴ ۲۰:۱۹مهرداد 2 1
دکتر پاینده عین حقیقت را گفته است. این همایشها هیچ فایده ای برای پیشبرد علم ندارد. اگثر پایان نامه ها هم دزدی از منابع مختلف به خصوص اینترنت است. این حقیقت تلخ را باید شجاعانه گفت. مثلا وضع کارشناسی ارشد فلسفه (در همه گرایشهایش) چیست؟آیا خود ما این واقعیت را از نزدیک نمی بینیم که به همه مدرک ارشد و دکتری می دهند؟راستی ما اینقدر فیلسوف یا اگر نگوییم فیلسوف، فلسفه شناس داریم؟اگر داریم چرا وضع جامعه این است که می بینیم. به نظر من باید از دکتر پاینده تقدیر کرد که این حقیقت تلخ را درباره همایشها و پایان نامه ها با شجاعت در عرصه عمومی مطرح کرد.۱۳۹۵-۰۳-۱۴ ۲۰:۴۴عضو هیات علمی 1 2
به عنوان یک خواننده علاقه مند به مباحث فرهنگی از همه دوستانی که در بحث و اظهار نظر شرکت می کنند می خواهم که اجازه ندهند فضای اینجا به اتهام و توهین آلوده شود. یکی از دوستان نوشته اند که این نوشته «ظاهر فریبنده» دارد و نویسنده اش تلاش دارد خودش را «پنهان» کند و اینکه در ردیف «طراز اول ترین خدمت گذاران این سیستم آلوده طبقه بندی» می شود و «توهم» دارد و غیره. دوست عزیز، می شود از شما پرسید دلایلتان برای این گزاره های توهین آمیز چیست؟ اصلاً شما چه بحثی در رد نظر نویسنده این متن اقامه کرده ای؟ اینجا نظامی فاسد و بی سواد پرور افشا شده است، آنوقت شما می گویی نویسنده اش «توهم» دارد. آخر تو چگونه توهم او را به ما نشان دادی؟ به طریق اولی چگونه منتفع شدن او از این سیستم به قول خودت «آلوده» را ثابت کردی؟ کسی آمده است به رغم همه مخاطراتی که اعضای هیات علمی به خوبی با آن آشنا هستند این بحث را مطرح کرده است که بخش بزرگی از همایشها برای انتفاع مادی یا با هدف ناخودآگاهانه انتفاع مادی برگزار می شود، آنوقت شما می گویی او «توهم» دارد؟ آیا شما دوست عزیز نمی دانی که بسیاری از پایان نامه ها بدون خواندن تایید می شوند؟ خوب حالا اگر کسی به استناد همین کامنت غرض آلود استدلال کند که شما حتما خودت از این سیستم آلوده نفع می بری که به منتقدانش حمله می کنی، آیا حرف نادرستی زده است؟ و البته دقت داشته باشید که مطابق با اندیشه سترگ لاکان، نفع بردن می تواند به غایت ناخودآگاهانه صورت بگیرد.۱۳۹۵-۰۳-۱۵ ۱۹:۲۸عباسی 1 2
ناخودآگاه انسان بسیار پیچیده است و در این نوشته به خوبی بحث شده است که استادان (البته نه همه آنها) در ظاهر برای پیشبرد علم رساله قبول می کنند اما گفتارشان به طور ناخودآگاه حکایت از نوعی حسابگری مادی دارد که برای اهل علم پسندیده نیست. مقصود این نیست که اهل علم به جنبه های مادی زندگی بی اعتنا باشند بلکه کسی که پیشبرد علم را هدف خود می داند نباید هدایت رساله های دانشگاهی را کاری مانند سرمایه گذاری در بازار بورس یا داد و ستد ارز و سکه بداند. رابطه زبان با ناخودآگاه موضوع خیلی جالبی در روانکاوی لاکانی است و البته به علت زبان غامضی که این متفکر پست مدرن دارد اغلب همین موضوع به خوبی برای مخاطبانش باز نشده است. به سهم خودم از نویسنده تشکر می کنم که هم یک مفهوم لاکانی را به روشنی توضیح داد و هم آن را در تحلیلی فرهنگی به کار برد. البته مواجه شدن با این حقایق همیشه برای آنالیزان سخت است و ممکن است حتی با آنالیست دشنام بدهد و درمان را قطع کند.۱۳۹۵-۰۳-۱۷ ۲۳:۲۹افشین 0 2
بسیار جالب است که هرآنچه متن سعی در اثبات آن دارد، تمامیت خود متن و مقصود نویسنده را نیز در بر می گیرد.۱۳۹۵-۰۳-۱۹ ۱۵:۳۸ع.ب 1 2
جناب پاینده اگر عنایت کنند و چهار نوع. اساسی گفتارراکه لکان درسمینار17توضیح می دهد. مطالعه بفرمایند.حتما به اشتباهشان در نوشته خودپی خواهند برد .۱۳۹۵-۰۳-۱۹ ۱۸:۴۱ 1 1
به نظر می رسد برخی از اساتید کاسبکار که دانشگاه را به دکان تبدیل کرده اند نگران تخته شدن دکانشان هستند و به انتقاد از یادداشت ایشان پرداخته اند۱۳۹۵-۰۳-۲۳ ۰۹:۵۰ق. م. 1 1
جناب آقای پاینده هنوز که هنوز است لکان را همانطور «می خوانند» که استیوارت هال و ریموند ویلیامز را. برای تقریب به ذهن ایشان و خوانندۀ ایرانی باید گفت نمی توان ابن عربی را همانگونه «خواند» که ابن رشد را. میان روانکاوی لکانی و مطالعات فرهنگی مغاکی وجود دارد که هیأت علمی فرهیختۀ دانشگاه جرأت جهالت جهیدن در دل آن را ندارد.۱۳۹۵-۰۴-۱۱ ۰۴:۴۲یک خواننده علاقهمند به مباحث غیرفرهنگی 0 2
گنجشک را رنگ میکنن جای قناری قالب مردم میکنن کافی است آدمی «آسیبشناسی روانی زندگی روزمره» را مطالعه کند تا متوجه شود که این مقاله نه یک «رویکرد لاکانی» بلکه یک رویکرد فرویدی نصفه و نیمه اتخاذ کرده است. در این مقاله غیر از رمزگشایی چند کلمه هیچ چیز دیگری نمیبینیم. فروید شاید وجود داشته باشد، ولی لاکان نه. در اینجا پرسشی برمیخیزد: چه ضرورتی، چه حقی، برای (سو)استفاده از نام لاکان آنجا که قضیه هیچ نیست مگر رمزگشایی، مگر اندیشهی فرویدی؟ قضیه چیست؟ آیا نام فروید دیگر خریدار ندارد؟ آیا به یک نام جدید، به یک شهرتبازی جدید، نیاز داریم؟ آیا فروید را خواندهایم و تمام کردهایم و اکنون نوبت لاکان است؟ یا خواننده را خر فرض کردهایم؟ آیا فروید دیگر قدیمی شده است؟ باکلاس نیست؟ دانشجو را سر شوق نمیآورد؟ بیایید دستهایمان را بشوریم ای عالِم بزرگ عالَم نقد و نظر نقد لاکانی هیولاوار است، و منتقد لاکانی هیولا. منتقد لاکانی هرگز شفقت برنمیانگیزد، هرگز خود را به مثابه نقطهای برای خویشهمانیابی عرضه نمیکند. این مقاله عملاً میگوید: «نمیبینی دارم عذاب میکشم. دانشگاه شکنجهگاه من است. من قربانی این وضعیت شدهام. من در این بازی کثیف شرکت نمیکنم.» دانشجو بیدرنگ با این نقطه خویشهمانیابی میکند و جواب میدهد: «ممنون استاد، ممنون که حرف دل ما را زدید. ما هم قربانی این وضعیت کثیف شدهایم»). «همواره باید به خاطر داشت که، برای لاکان، هدف نهایی روانکاوی قادر ساختن سوژه به پذیرش ضرورت قربانی کردن نیست، بلکه مقاومت کردن در برابر جذبهی شدید قربانی کردن است ــ جذبهای که مسلماً هیچ نیست مگر جذبهی سوپراگو.» (ژیژک) این نوع رام کردن لاکان، زدودن «ناانسانیت و هیولائیت» او، بدان سان که پیش از این وجه ناانسانی کانت و هگل را نیز زدودهاند، فقط در خدمت ارباب است. در خدمت تثبیت و بازتولید آن. این، پویهای است در درون خود ایدئولوژی، نه چیزی بیرونی. به جای انتقاد از یک استاد منحرف، کارمند منفعتطلب، و به طور کلی عاملیت منحرفی که در خدمت نامِـپدر است (کاری که قاطبه مردم از دلالان و بقالان سر کوچهها گرفته تا رانندگان تاکسی هر روزه انجام میدهند)، بایستی خود نامِـپدر را به پرسش کشید، خود نظمی را که چنین عاملیتهایی تولید میکند. نکته لاکان نه کشتن پدر تجربی، بلکه کشتن پدر نمادین، کارکرد پدرا۱۳۹۵-۰۴-۱۱ ۰۴:۴۴یک خواننده علاقهمند به مباحث غیرفرهنکی 0 2
نکته لاکان نه کشتن پدر تجربی، بلکه کشتن پدر نمادین، کارکرد پدرانه است. (چرا استاد یا معلم به چنان نکبت و فلاکتی افتاده است که ناخودآگاهانه از تعبیر «چیزی در کاسه افتادن» استفاده میکند؟ آنچه در کاسه میافتد آش است، و آش ارزانترین خوراکیها. چه چیزی باعث شده است که استادان ما، و بدتر از آنها معلمان ما، به خاطر آش شرف خود را به حراج گذارند؟) منتقد لاکانی فیگوری نیست که در برابر جمع دستانش را بشورد و اعلام کند: همکاران ما در دانشگاهها، پایاننامهها و همایشها را به منزله فرصتی برای درآمدزایی میدانند ولی «به دستان من نگاه کنید، آنها پاک پاکاند. من همایش برگزار میکنم نه به خاطر سود آن، نه به خاطر شهرت، بلکه صرفاً به خاطر خیر دانشجویان، خیر دانشگاه، خیر جامعهی علمی». و این بدتر از منفعتطلبی است. چون انگیزهی پس پشت آن هیچ نیست مگر «تأمین خیرها و منافع» دارالتأدیبی به نام دانشگاه علامه طباطبایی. البته، آدمی نمیتواند انکار کند که در این مقاله، از نقطهنظری خاص، نوعی شرّ کنشگرانه وجود دارد؛ این امر که نویسنده تلاش میکند قانون نانوشتهی حاکم بر جو دانشگاه (یعنی، منفعتطلبی بزدلانه)، روی دیگر قانون عمومی، سوپراگو و مکمل وقیح آن اگوـایدهآل را افشا کند. با اینهمه، این امر مانع از آن نمیشود که این مقاله فریبکارانه نباشد.